السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

205

جواهر البلاغة ( فارسى )

و قد يترجّح الذكر مع وجود قرينة تمكّن من الحذف ، حين لا يكون منه مانع . و گاهى ذكر مسند اليه ، بر حذف آن برترى مىيابد با اين‌كه قرينهء ممكن كنندهء حذف ، وجود دارد و مانعى براى حذف در پيش نيست . فمن مرجّحات الذّكر « 1 » : 1 - زيادة التقرير و الإيضاح للسّامع كقوله تعالى : أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . * و كقول الشاعر : هو الشمس فى العليا هو الدّهر فى السّطا * هو البدر فى النادى هو البحر فى النّدى برخى از چيزهايى كه به ذكر مسند اليه برترى مىبخشد « 2 » : به روشنى و آشكار بودن سخن ، افزودن . چون سخن خداى و الا : « أُولئِكَ عَلى هُدىً . . . » « 3 » آنان دست يافته بر هدايتى از سوى خداى خويشند و آنان رستگارند . در اين آيهء شريفه « اولئك » براى افزودن به تقرير و روشنى كلام ، تكرار شده است « 4 » . شاعر گفته است : او ، در آسمان خورشيد ، در توانايى و هجوم ، چونان روزگار ، در انجمن ، دائرهء روشن ماه و در بخشش ، درياست . در اين شعر ، « هو » مسند اليه است و براى افزودن تقرير و بيان ، چندين‌بار ، تكرار شده است . و در زبان فارسى مانند : من آن شب سياهم كز ماه خشم كردم * من آن گداى عورم كز شاه خشم كردم « 5 » 2 - قلّة الثّقة بالقرينة لضعفها أو ضعف فهم السّامع . نحو : سعد نعم الزّعيم تقول ذلك إذا سبق لك ذكر سعد و طال عهد السامع به ، أو ذكر

--> ( 1 ) . شرح مطلب ، اين است كه : اگر در كلام ، قرينه‌اى براى حذف ، وجود ندارد يا قرينه ضعيف است و انگيزهء ديگرى هم براى حذف نيست . در اين هنگام ، ناگزير ، مسند اليه بايد بر اساس قانون ادبى ذكر گردد . ولى گاهى شرائط و مناسبتها به ذكر ، برترى مىبخشد ، با اين‌كه قرينه براى حذف هست . ( 2 ) . ذكر مسند اليه ، با وجود قرينه براى هدفهايى است كه به سبكهاى سخنوران باز مىگردد . گاهى ايشان ، چيزى را ذكر مىكنند كه به ذكر آن ، نياز نيست و گاه چيزى را كه مانع از ذكرش نيست حذف مىكنند . پس گاه به ذكر و گاه به حذف ، رجحان مىدهند براى رعايت عوامل بلاغى كه چنين چيزهايى را مىطلبد . ( 3 ) . بقره / 5 . ( 4 ) . شاهد در « أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » است . « اولئك » اسم اشاره و مسند اليه است و براى روشن ساختن سخن ، تكرار شده است . و يادآورى مىكند كه آنان ، بهره‌ورى و امتيازشان هم بر اساس هدايت و هم بر مبناى رستگارى است . ( 5 ) . مولوى